یک روز خوب در مالزی

امروز خیلی روز خوبی بود واسم با اینکه نه جای خاصی رفتم نه فرد خاصی رو دیدم نه کار خاصی کردم
اما پر از انرژی هستم
اومدم و این انرژی رو به همتون منتقل کنم
احساس می کنم عاشق خونمم
میرم پشت پنجره و به منظره زیر پام ( طبقه 11 ) نگاه می کنم
با خودم فکر می کنم خونه ای که دارم بهترین خونه ایه که می تونستم داشته باشم
یه خونه که توش هم استخر هست ، هم بدنسازی
هم سونا هست ، هم خشک شویی
هم رستوران و کافه تریا هست و هم سوپر مارکت
هم زمین بازی بچه ها هست و هم ......
با یه نگهبانی ه فوق العاده قوی
بذارید روک باشم . همه اینایی که خونه من داره ( حالا با کمی تفاوت) بقیه آپارتمان های اینجا هم دارن
یعنی این مسائل طبیعیه اینجا اما خوب من که می دونم توی ایران نیست و هنوز استخر داشتن یه خونه جزو استثناء ات و امتیازات خاص بعضی از آپارتمان ها به شمار میاد و هنوز همگانی نشده
با خودم فکر می کنم چه خوبه که ازش لذت ببرم !
وقتی خانواده ام هر کاری کردن و می کنن واسه من و خونه زندگیم چرا لذت نبرم؟
همه مسخره ام می کنن از اینکه هی واسه خونم چیزی می خرم.هی می گن بابا 3 سال بیشتر اینجا نیستی اما خوب من دلم می خواد این 3 سال زندگی کنم.این 3 سال خونه ام رو دوست داشته باشم
امروز رفته بودم بیرون. کاری که هیچوقت تا حالا نکرده بودم.به سرم زد برم پیاده روی
خیلی جاها رو نزدیک خونه کشف کردم. فهمیدم توی خیابون نزدیک خونم پر مغازه است. یه لوازم تحریری ه بزرگ پیدا کردم
فهمیدم تویه اون خیابون 5 تا بانک هست.یه فروشگاه بزرگ دیگه پیدا کردم
رستوران های چینی 24 ساعته که پاتوق خیلی ها بود . رستوران هایی که با وجود ظاهر ناآراستشون ماشین های مدل بالایی جلوش ایستاده بودن
از همه مهمتر که امروز برای اولین بار رفتم سوپر ایرانی ای که نزدیک خونمون باز شده
وای چه چیزایی میدیدم تمام چیزایی که از مامان اینا خواسته بودم برام بیارن
همین امروز بود که مامان گفت رونیکا دوغ گازدار نمی تونم واست بیارم می ترسم بترکه.همین امروز بود که نازلی از شنیدن این حرف ناراحت شد. و همین امروز بود که من توی سوپر ایرانی یه دوغ گازدار آبعلی خریدم !!!
از اون فروشگاه بزرگ نیم کیلو جگر مرغ گرفتم ( از تمام کسانی که از جگر مرغ بدشون میاد معذرت می خوام که زدم تو حالشون :دی ) 500 تومن !!!
خیارشور هم از سوپر ایرانی گرفتم و اومدم خونه یه حال اساسی به خودم دادم
انقدر پر انرژی هستم که حد نداره ! از وجود یه سوپر مارکت ایرانی نزدیک خونم بیش از پیش احساس آرامش و راحتی می کنم
ترم دوم هم تموم شد و بعد از یه تعطیلات 10 روزه میرم ترم سوم !
مامان اینا 12 مارچ میان . ترجیح می دم سراغ تقویم نرم چون تا میام چک کنم کی میان و کی میرن دلم می ریزه و میبینم خیلی کم پیشم هستن انقدر کم که شاید نتونم حتی خیلی جاها رو بهشون نشون بدم
کمتر از 2 هفته دیگه خانواده ام پیشم هستن


منو اصلی
جستجو
تشکر
3.35
قالب از: Iranianet